|
|
|
باز هم سلام این دفعه قصد کردم یکی دیگه از غزلهام رو براتون بنویسم بهتر نیست شعر رو بخونیم ؟ بانوی من سبز است پیچکوار می رقصد بر خشت خشت کهنه ی دیوار می رقصد در چشمهایم لحظه لحظه دورتر اما – با چشمهایم خط به خط انگار می رقصد هربار خواهم خواند نامش را:"سیه گیسو!" هر بار می آید ولی هر بار می رقصد با هر نگاه خود مرا آوار می سازد با هر نگاهش بر تل آوار می رقصد □ □ □ می ایستم . هی کام پشت کام می گیرم بانوی من با دود این سیگار می رقصد هی گرمتر هی گرمتر هی گرمتر هی گرم بانوی من داغ است او تبدار می رقصد می رقصد او من نیز می رقصم به پای او من خط به خط می سوزم آخر بار ، می رقصد ... نمی دونم نظرتون چیه ولی امیدوارم از من دریغ نکنید یا حق |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 7:43 توسط مهدی رحیمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من روز دوم - برج عقرب - سال موش (1363) در اراک متولد شدم و هم اکنون متاسفانه شاعرم . |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 دی 1387 مرداد 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 تیر 1386 خرداد 1386 بهمن 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
|
RSS
|